تبليغاتX
معبود http://webstats.motigo.com/showtag/?COUNTKEY=AEOFIAlP2pUDLRL1kkPhhIjb6ozw&URL=http%3A%2F%2Fseven777.blogfa.com%2F&TITLE=%26%231605%3B%26%231593%3B%26%231576%3B%26%231608%3B%26%231583%3B
این چند روز خبر دستگیری قاتل ۴کودک در یزد را پیگیری می کردم.  این مرد جانی با داشتن زن و دو

بچه به   ۴  پسر تجاوز کرده وبعد آنها راخفه کرده است. بازپرس پرونده می گفت این مرد بسیار خونسرد و

 بی تفاوت صحنه های قتل را بازسازی می کرد،واقعا از افرادی که ظاهر آرومی دارند باید دوری کرد. این

گونه از افراد انسان های خطرناکیند.

  فدایی روانشناس می گفت اکثر جنایات هولناک توسط افرادی خونسرد انجام می گیرد که هیچ گونه

 سابقه جنون ندارند. این مرد جانی از اسفند پارسال جنایت های سریالیش را آغاز کرده و۲نفر از

قربانیانش پسرهای باجناقش بوده اند که در یک خانه زندگی می کردند.پدر این دو بچه می گفت: هنوز

باورم نمی شود که باجناقم قاتل بچه هایم است. این مرد همیشه مرا دلداری می داد و می گفت بزودی

 بچه هایت پیدا می شوند...

یادم میاد وقتی بیجه پاکدشت را اعدام کردند مسئولان مدعی شدند که تکرار این گونه حوادث بعید است

 گویا اعدام درملا عام بیجه تبلیغی بود برای قاتلان خونسرد دیگر تا نام آنها هم در تاریخ حوادث هولناک

 ثبت شود...

 

+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در چهارشنبه 9 آبان1386 و ساعت 12:0 |
بعد از تمام اتفاقات بدی که روز چهارشنبه برام افتاد عصر پنج شنبه سورپرایز شدم! خانواده ام از ۲هفته

قبل بدون اینکه من متوجه شوم برایم تدارک جشن تولد دیده بودند.دوستم ازیک هفته پیش به من زنگ

زدو گفت پنجشنبه تولد دوستشه و من هم دعوتم.سیما اصرار کرد که باید بریم ولی من اصلا حال و

حوصله نداشتم.

پنج شنبه صبح با بهم ریختگی رفتم پیش دوستم،به هیچ عنوان حوصله مهمونی نداشتم تا جایی که

لباس مهمونیمو تو خونه جا گذاشتم(البته این فیلم مامانم بود تا یادم بره ). غروب آژانس گرفتیم و با 

دوستم اومدیم خونمون.ساعت ۸شب بود وبرق های خونه خاموش،در را که باز کردم همه دوستانی که

قراربود سه شنبه بیا ن دیدنم،تو خونه منتظرم بودن تا تولدمو جشن بگیرن..

مهمونی تا ۲صبح ادامه داشت.یه کم حال و هوام عوض شد  اما هنوز بهم ریخته ام...

+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در جمعه 4 آبان1386 و ساعت 13:58 |
امروز تولدمه و من ۱۸سالو چند ماهه شدم!

از ساعت ۱۲شب به بعد دوستای خوبم برام پیام تبریک فرستادن و تا الان ادامه داره...

اولین کادومو دیشب از سیما  گرفتم.

دوستام زنگ زدندو احتمالا عصربیان دیدنم.

حس خاصی ندارم فقط این که یک سال بزرگتر شدم.

دیروز ماشین رنومو فروختم وبابا و آرش قول دادن برای کادوی تولدم پراید بخرند.

اتفاقات بعدی هم به مناسبت تولدم ..... تا شب خیلی مونده...

+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در سه شنبه 1 آبان1386 و ساعت 12:11 |