تبليغاتX
معبود http://webstats.motigo.com/showtag/?COUNTKEY=AEOFIAlP2pUDLRL1kkPhhIjb6ozw&URL=http%3A%2F%2Fseven777.blogfa.com%2F&TITLE=%26%231605%3B%26%231593%3B%26%231576%3B%26%231608%3B%26%231583%3B

گریه می کرد وتنش می لرزید. وقتی آن روز کذایی را تعریف می کرد به خاطر سادگیش خود را سرزنش

می کرد...

چند روز پیش در دادگاه کیفری دختر ۱۶ساله ای را دیدم که در دام یک جوان متجاوز گرفتار شده بود.

شرح ماجرای پرونده با کلی سانسور دیروز در تهران امروز چاپ شد.

این دختر می گفت: من مرتب چت می کنم ودوستای زیادی پیدا کردم.چند وقت پیش با یه پسری که

خودش را مهدی معرفی کرد آشنا شدم و بعد از مدتی با هم قرار ملاقات گذاشتیم.

وقتی او را دیدم شوکه شدم چون به من گفته بود ۲۵ساله است اما ۳۴سال دارد. او کارمند نیروی

انتظامی است که البته  این موضوع را مدتی بعد فهمیدم. او به بهانه ازدواج فریبم داد وروز حادثه

(۲۵مهرماه) او با من تماس گرفت وگفت که مادرش می خواهد مرا ببیند من هم از همه جا بی خبر سر

 قرار حاضر شدم وبه خیال دیدن مادرش به خانه اش رفتم. غافل از اینکه مامور پلیس نقشه شیطانی

برایم کشیده است. او با تهدید مرا موردتجاوز قرار داد و فیلمبرداری کرد. سپس تهدیدم کرد که اگر از او

شکایت کنم فیلم مرا در محل پخش می کند.

دختر نوجوان ادامه ماجرا را چنین تشریح کرد: از بلای وحشتناکی که بر سرم آمده بود چند روزی خودم را

در خانه زندانی کرده بودم. از کامپیوترو چت و... بیزار شدم. از همه بدتر من در دام هوس یک کارمند

پلیس گرفتار شده بودم. از دست تهدیدهای این مرد به تنگ آمدم وناگزیر شدم موضوع را برای دوستم

تعریف کنم ونهایتا با مادرم به کلانتری رفتیم واز این مرد شکایت کردم...

این مرد اکنون با قراروثیقه آزاد است و در انتظار محاکمه بسر می برد و قاضی قرار است چه حکمی برای

این مرد نظامی صادر کند..خدا داند... 

+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 17:0 |
کلی سرم شلوغ شده. این چندروزه بهترین روزهای زندگیمه وهرروز اتفاقای خوب می افته گرچه یه

تجربه بزرگ وبهتر بگم یه کابوس وحشتناک را پشت سر گذاشتم اما خوشحالم و خدای خوبم را روزی

هزار بار شکر می کنم...

دیروز جشن سالگرد روزنامه بود وکلی جریانات داشتیم برای  گرفتن کادوی سالگرد.!!

 روزنامه بودیم وسرگرم نوشتن خبر که منشی تحریریه گفت همه برین حیاط روزنامه تا دور هم عکس

یادگاری بگیریم(فکر کنم فردا در ویژه نامه سالگرد چاپ میشه) دکتر توکلی واسماعیلی به همه پرسنل

تبریک گفتن و...

بعد از گرفتن کادوی سالگرد رفتم پیش یه دوستی که از مدتها قبل منتظر دیدنش بودم.از دوستم هم یه

کادوی ارزشمند گرفتم البته این کادو هم به مناسبت سالگرد روزنامه بود و...!!

+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در دوشنبه 5 آذر1386 و ساعت 16:34 |