روزهای قشنگ برفی،خیابون های سفید پوش،پیاده روهای یخ زده،سرمایی که بی اختیار لرزه بر اندامت
میندازه و در کنار کسی قدم بزنی که در کنارش احساس گرما و آرامش کنی فارغ از تمام آشفتگی ها و
مشغولیت های روزمره، روزنامه،رفتن هرروزه به حوزه خبری،شنیدن صدای ضجه های مردم در راهروی
دادگاه ها که دیگه قسمتی از زندگیت شده، شنیدن خبر فوت یک همکار که باورش سخته ،جویای احوال
دوستان که مرتب گله مندند چرا برای دیدن وزنگ زدن به آنها وقت ندارم،امتحانای دانشگاه.......
و حالا تنها یک آرزو داری، بدون ترس قدم برداری ترس از...
+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در یکشنبه 23 دی1386 و ساعت
16:13 |
