*روزي که راهي اين دنيا مي کرديم ، سيل باراني بود که از چشمهايم جاري بود ، تو مرا از بهشت خودت
ميراندي و من بيتابانه اميدوار بودم که در آخرين لحظه از اين جدايي صرفنظرکني.
بماني . گمان ميکردم قصد داري باز هم در آغوشم بگيري.
*دستانت را محکم دور بدنم پپچيدي.صورتت را نزديک کردي.بوسهاي کوچک بر روي گونههايم
کاشتي.اشکهايم سرازير شد.دانستم که رفتنيام.
*درست در همان لحظه بود که لبهايت را به گوشهايم نزديک کردي.آرام در گوشهايم زمزمه کردي:فراموش
نکن که دوستت دارم .فراموش نکن که محبتم را هرگز از تو دريغ نخواهم کرد . فراموش نکن که خيلي زود
بازميگردي.فراموش نکن که هر گاه دلت برايم تنگ شد تنها صدايم کني، من هميشه همراهتم.
*و من بی صبرانه انتظار روزی را می کشم که دستانت را دور بدنم حلقه کني و تنها زمزمه کني:
تو بازگشتي نزد خودم.
