تبليغاتX
معبود - جشن بعد از 2 روز http://webstats.motigo.com/showtag/?COUNTKEY=AEOFIAlP2pUDLRL1kkPhhIjb6ozw&URL=http%3A%2F%2Fseven777.blogfa.com%2F&TITLE=%26%231605%3B%26%231593%3B%26%231576%3B%26%231608%3B%26%231583%3B
بعد از تمام اتفاقات بدی که روز چهارشنبه برام افتاد عصر پنج شنبه سورپرایز شدم! خانواده ام از ۲هفته

قبل بدون اینکه من متوجه شوم برایم تدارک جشن تولد دیده بودند.دوستم ازیک هفته پیش به من زنگ

زدو گفت پنجشنبه تولد دوستشه و من هم دعوتم.سیما اصرار کرد که باید بریم ولی من اصلا حال و

حوصله نداشتم.

پنج شنبه صبح با بهم ریختگی رفتم پیش دوستم،به هیچ عنوان حوصله مهمونی نداشتم تا جایی که

لباس مهمونیمو تو خونه جا گذاشتم(البته این فیلم مامانم بود تا یادم بره ). غروب آژانس گرفتیم و با 

دوستم اومدیم خونمون.ساعت ۸شب بود وبرق های خونه خاموش،در را که باز کردم همه دوستانی که

قراربود سه شنبه بیا ن دیدنم،تو خونه منتظرم بودن تا تولدمو جشن بگیرن..

مهمونی تا ۲صبح ادامه داشت.یه کم حال و هوام عوض شد  اما هنوز بهم ریخته ام...

+ نوشته شده توسط الهه فراهانی در جمعه 4 آبان1386 و ساعت 13:58 |